دسته : (Uncategorized) توسط s در 30-04-2005

هر دو نفری از ما قبلاً با هم خوابیده بودند. هر سه می‌دانستیم که هر سه این را می‌دانیم. ناهار می‌خوردیم، و حالتِ دلپذیری بود.

 

حاشیه.

 

١. بله: دست‌کم دوسومِ این جمع با هم‌جنسان‌شان درآمیخته بوده‌‌اند.

٢. به دست دادن تعریف کارآمدِ دقیقی از این مفاهیمْ به هیچ وجه ساده نیست؛ با این حال باید روشن باشد که هم‌جنس‌گرایی (homosexuality) با دوجنس‌گرایی (bisexuality) فرق دارد.  

٣. هم‌جنس‌گرا بودن یا نبودنِ کسی خیلی بیش از رنگ چشمان‌اش تابع انتخابِ او نیست—و البته که می‌شود گاه لنزِ رنگی گذاشت. زن یا مردِ هم‌جنس‌گرا یا دوجنس‌گرا زنانگی یا مردانگی‌اش مخدوش نیست، مگر آنکه (مصادره بمطلوب کنیم و) مثلاً انحصار میل جنسی به زنان را از خاصیت‌های “ذاتی”ی مردان محسوب کنیم. بیماری انگاشتنِ اینها از جنس بیماری انگاشتنِ چپ‌دستی است.

 

بخشی از دستورِِ کار.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 27-04-2005

بخشی از دستورِِ کار.

 

“با یک بار امتحانِ هروئینْ معتاد می‌شوی، و دیگر بدبخت و بی‌چاره‌ای.”

      نه یک بار مصرفِ هیچ دارویی می‌تواند کسی را معتاد کند، و نه کسی که معتاد است لزوماً معتاد خواهد ماند، و نه اصلاً اعتیاد لزوماً نامطلوب است. (مطمئن هستیم که می‌دانیم چه می‌گوییم وقتی از اعتیاد حرف می‌زنیم؟)

       خیلی‌ها هستند که از استمنا، یا از روابط گسترده‌ی جنسی، یا از هم‌جنس‌گرایی، یا از هروئین و ماری‌جوانا چنان حرف می‌زنند که گویی اینها همه ضررِ مطلق‌اند. دانسته است که بعضی از اینها بی‌ضررند، بعضی مفیدند، و مثلاً ضررِ تنباکو بیشتر از ماری‌جوانا است. کاش از آن متنِ قدیمِ با آن زیباییِ خیره‌کننده یاد بگیریم که وقتی نهی‌مان می‌کند از شراب و قمار، این را هم می‌گوید که در اینها سودهایی هم هست.

      ترحم‌برانگیز است حالِ کسی که چون گمان می‌کند استمنا باعثِ کوتاه‌قدی می‌شود کودک‌اش را از این کار می‌ترساند. اما آن که به مواد مخدر ضررهایی نسبت می‌دهد که می‌داند که در آنها نیست، یا به آن شدت نیست، جانی است—”مفید” و “خیرخواهانه” و “به‌مصلحت” بودنِ دروغ‌ها شنعتِِ دروغ بودن‌شان را کم نمی‌کند. 

      کسانی که سراغ مواد مخدر می‌روند نه همگی گول و نادان‌اند و نه کمتر از بقیه‌ی شهروندانْ سریال‌های تلویزیونی‌ای در ردیفِ “آینه‌ٔ عبرت” دیده‌اند. کسانی از این کسان که با دانش کافی کار را شروع کرده‌اند از عوارض خبر داشته‌اند: می‌دانسته‌اند چه می‌کنند، و می‌دانسته‌اند تا کجا می‌خواهند پیش روند. حتی با معیارهای عقلِ حساب‌‌گر هم گاه معامله‌ی شأنِ اجتماعی با لذتی عظیم، یا دادن سلامتِ درازمدت و گرفتن قوتِ ذهنِ زیاد، می‌تواند به‌صرفه باشد. و البته که—دریغا—همه نتوانسته‌اند آن‌طور بمانند که می‌خواسته‌اند.

      حالا واقعاً این عوارض کدام‌اند؟ می‌شود لذت برد و معتاد نشد؟ یا معتاد شد و زندگی کرد؟ لذت و فایده‌ی هر کدام از مواد چگونه است؟ آن‌قدر هست که به مشکلات‌اش بیرزد؟

 

آمفِتامین: از خوانده‌ها.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 23-04-2005

آمفِتامین: از خوانده‌ها.

 

پال اِردوش (١٩٩٦-١٩١٣) آن‌قدر مشهور هست که مطالعات دانشگاهی ریاضی هم اگر نداشته باشید شاید نام‌اش را شنیده باشید. در تعیین منزلت حرفه‌ای اردوش، همچنان که در مورد منزلت حرفه‌ایِ تقریباً هر ریاضی‌دان معاصری، البته اختلاف نظر هست؛ اما، جدا از هر سلیقه‌ای، این از امورِ واقع است که اردوش بیش از هر کس دیگری در تمام طول تاریخ ریاضیات مقاله منتشر کرده است: بیش از ١٤٠۰ [هزاروچهارصد] مقاله—و مقاله در اینجا یعنی مقاله‌ی پژوهشی: چیزی که مرزِ دانش را پیش برده باشد، و نه متنی تاریخی یا توصیفی یا تفسیری یا برای دانشجویان.

      در ١٩٧٩ یک دوستِ نزدیک اردوش با او شرطی بست: اینکه اردوش نخواهد  توانست یک ماه آمفتامین مصرف نکند. اردوش شرط را برد و پول را گرفت (٥٠٠ دلار)، اما راضی نبود: “نشان‌ام داده‌ای که معتاد نیستم. اما نتوانستم هیچ کاری بکنم. صبح بلند می‌شدم و به یک ورق کاغذ سفید خیره می‌شدم. هیچ ایده‌ای نداشتم، درست مثل آدمی معمولی. تو ریاضیات را یک ماه به عقب انداختی.”

 

آمفتامین نام عام گروهی از داروها است. آمفتامین‌ها میل به خواب و غذا را کم می‌کنند و هوشیاری و تمرکز را زیاد می‌کنند. به ازای nهای کوچکی ممکن است این‌طور شود: بارِ nاُم که آمفتامینی مصرف می‌کنید باید حدود بیست برابر بارِ اول دارو وارد بدن‌تان شود تا اثر کند (بعد از مدتی مقدارِ لازم ممکن است تا صدها برابرِ مقدار اولیه باشد)—یعنی آمفتامین‌ها می‌توانند به‌سرعت تحمل داروییِ بسيار زیادی ایجاد کنند. (تحمل دارویی (tolerance) با وابستگی (dependence) فرق دارد.)

  

مراجع.

 

داستان اردوش و قرص آمفتامین: صفحه‌ی 16 در

Paul Hoffman, The Man who Loved only Numbers: The Story of Paul Erdős and the  Search for Mathematical Truth, Hyperion, New York, 1998. 

سایتی در مورد آمفتامین‌ها:

http://amphetamines.com/index.html.

من این سایت را دوست دارم، اما تصورِ شاید ناپخته‌ام این است که، مخصوصاً در موردِ به‌اصطلاح “مواد مخدر”، به کتاب‌ها بیشتر از سایت‌ها می‌شود اعتماد کرد. برای اطلاعات عمومیِ پزشکی کتاب محبوب من فعلاً این است:

Mark H. Beers et al., The Merck Manual of Medical Information, Second Home Edition, Pocket Books, New York, 2003. xliii + 1907pp.

 

توضیحِ اصطلاح‌شناختی.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 22-04-2005

توضیحِ اصطلاح‌شناختی.

 

همه جا منظورم از استمنا همان است که در انگلیسی از masturbation مراد می‌شود: تحریک اندامی جنسی، معمولاً با دست و تقریباً همیشه به قصد لذت. واژه‌ی استمنا البته این را به ذهنِ آشنا با عربی یا آشنا با رساله‌های عملیه نزدیک می‌کند که کننده‌ی این کار مذکر است. اما همان طور که—در فارسیِ امروز—کار آشپز فقط یا لزوماً پختنِ آش نیست، masturbation هم، حتی وقتی مذکری می‌کند، لزوماً ربطی به منی‌ ندارد. برای اینکه کاری masturbation محسوب شود لازم نیست به اُرگاسم منتهی شود، یا حتی قصد ارگاسم در کار باشد.

      طنینِ واژه‌ی خودارضایی را دوست ندارم. غیر از سلیقه‌ی شخصی، به نظرم این اصطلاح—در مقام معادلی برای آن واژه‌ی انگلیسی—این اشکال را دارد که خود در آن بسیار آشکار است، در حالی که masturbation  لزوماً کار خود شخص نیست و می‌تواند بخش مهمی از آمیزش باشد. تصور من این است که فارسی‌زبانان، حتی اگر با اصطلاحِ منی آشنا باشند، در استمنا‌ لزوماً این واژه را نمی‌بینند؛ پس می‌شود استمنا را راحت‌تر از خودارضایی چونان اصطلاحی فنی به‌کار برد.

 

استمنا: ضررها؟

دسته : (Uncategorized) توسط s در 20-04-2005

استمنا: ضررها؟

 

آیت‌الـله علی سیستانی در اینکه استمنا از نظر ایشان حرام است جای شبهه باقی نمی‌گذارند. برای شیعه‌‌ی متشرعی که مقلد ایشان است، صرف خبر داشتن از نظر تخصصیِ فقهیِ ایشان دلیل کافی برای پرهیز از استمنا است؛ در مقام عمل، اینکه بر استمنا ضرری هم مترتب هست یا نیست ربطی به منِ غیرمجتهد  ندارد، همچنان که اگر بر آن باشم که حکم تغییرناپذیرِ دین‌ام از ربا دادن و ربا گرفتن نهی‌ام می‌کند، دیگر، در مقام عمل، برایم مهم نیست که ربا چه سود و زیان‌هایی دارد—نه قرار است که من حکمتِ همه‌ی احکام الهی را بفهمم، و نه قرار است که حرام و حلالِ دین لزوماً ناظر به سود و زیان‌های اندازه‌گرفتنی باشد.

      اما در یکی از مؤلفاتِ آیت‌الـله ناصر مکارم‌شیرازی، رساله‌ احکام نوجوانان، ظاهراً چیزی بیش از حکمی فقهی آمده است: “استمناء كردن حرام است، و اين كار زيانهاى زياد و غيرقابل إنكارى دارد.” حالا اگر حرفْ این باشد که اولاً، مطابق نظر اجتهادیِ ایشان، استمنا حرام است، و ثانیاً کارِ حرام حتماً زیان‌های زیادی دارد؛ پس استمنا حتماً زیان‌های زیادی دارد، در این صورت دغدغه‌ی اصلی من مقدمه‌ی دوم است و ربطی به بحث‌ام در اینجا ندارد. اما قرائنی هست که نشان می‌دهد آیت‌الـله مکارم‌شیرازی در مسأله‌ی 489 در نظر دارند توأمان دو کار ‌کنند: حکم فقهی‌شان را بگویند و یک امرِ واقعِ زیست‌شناختی و/یا روان‌شناختی را هم گزارش ‌کنند—اینکه استمنا ضررهای زیادی دارد.

      اگر دعوای شما و من بر سر موضوعی در علمی تجربی باشد که متخصص‌اش نیستیم (من بگویم زحل به دور زمین می‌گردد و شما انکار کنید، یا شما بگویید جذب مقدار مشخصی سیانور از طریق دهان در سه ثانیه آدم را می‌کشد و من انکار کنم)، راه عقلانیِ تحقیقْ این است که دنبال نظر مکتوبِ متخصصان معاصرِ آن علم بگردیم. آن که نظرش را می‌جوییم باید متخصصِ آن علم باشد (در مورد سیانور نظر ستیوِن هاکینگ را نمی‌پرسیم) و باید معاصر باشد (در مورد زمین و زحل به کتاب‌های درسی نجومِ بطلمیوسی مراجعه نمی‌کنیم). ببخشایید اگر بدیهیات می‌گویم.

      اگر گمان می‌کنید که استمنا ضرر جسمی یا روانی دارد به چند متن‌‌ تخصصی پزشکی—یا به هر حال نوشته‌ی عالمانِ طب—که در سی-چهل سال اخیر منتشر شده باشد نگاه کنید. مدخلِ masturbation در چاپ‌های دهه‌های اخیرِ دائرة‌المعارف‌های بزرگ و معروف (بریتانیکا، آمریکانا،…) را بخوانید. دوستی ندارید که دانشجوی پزشکی باشد؟ در فهرستهای راهنمای کتاب‌های درسی‌اش بگردید… .

      اگر به مذهبی متدین‌اید که از استمنا بر حذرتان می‌دارد از استمنا حذر کنید؛ اما به‌غلط گمان نکنید که استمنا چهره را نزار یا چشمان را ضعیف  یا باروری‌ را مختل یا عقل‌ را زایل می‌کند.

 

حاشیه.

 

١. دور باد از من که بگویم لزوماً هر چه علم تجربیِ معاصر می‌گوید درست است. فقط دارم می‌گویم که اگر محتوای حکمی تجربی است، مستندش فقط علمِ تجربی مقبولِ روز می‌تواند باشد.

۲. هنوز نمی‌دانم فتوای حرمت استمنا در فقه شیعه چقدر سابقه دارد—خیلی دور نرویم: آیا آیت‌الـله روح‌الـله خمینی استمنا را حرام می‌دانسته‌اند؟ (مثلاً بحث عرق جُنُب از حرام در رساله‌ی ایشان (حکم ١١٦) را با بحث همان موضوع در رساله‌ی آیت‌الـله مکارم‌شیرازی (مسأله‌ی 131) مقایسه کنید.) 

 

 

مراجع.

آیت‌الـله سیستانی، مسأله‌ی 10 در مدخلِ “استمناء (خود ارضايى)”  در استفتائات فقهی:

http://www.sistani.org/html/far/main/index-istifta.php?page=4&lang=ara&part=1

آیت‌الـله مکارم شیرازی، مسأله‌ی 489 در رساله  احکام نوجوانان:

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/resale-noj/r07.htm#link139

آیت‌الـله خمینی، توضیح المسائل:

http://www.imam-khomeini.com/Resaleh/index.htm

آیت‌الـله مکارم شیرازی، رساله توضیح المسائل:

http://www.makaremshirazi.org/books/persian/resala/fehr.htm

ادامه دارد..

فقط با من؟

دسته : (Uncategorized) توسط s در 16-04-2005

 

فقط با من؟

 

شاید حسادت و “غیرت” احساس‌هایی طبیعی باشند. اما طبیعی بودنِ حالت یا احساسی لزوماً جوازِ رها کردن‌اش نیست. اینکه چیزی که دل‌مان می‌خواهد و در دسترس‌مان است را برداریم بی اعتنا به اینکه در تملک کس دیگری است، یا اینکه اگر کسی عصبانی‌مان کرد مغزش را متلاشی کنیم—اینها هم احتمالاً دست‌کم به همان اندازه که حسادت طبیعی است طبیعی‌اند. با این حال خیلی از ما رسماً می‌گوییم که دزدی نباید کرد و آدم ‌نباید کشت.

      اگر بفهمیم که کسی که برایمان مهم است یا دوست‌اش داریم خودش کسی است با سلیقه‌ها و آرزوها و برنامه‌ها وهوس‌های خودش، بفهمیم که شیء نیست، مالِ ما نیست، آدم است، معمولاً صغیر نیست—اگر اینها را بفهمیم می‌توانیم سعی کنیم که از وضعیتِ قبیلگی فاصله بگیریم. محبوبِ من وقتی به خواست خودش با من است از بودن‌اش لذت می‌برم؛ وقتی به خواست خودش با دیگری است به من مربوط نیست که با کیست، و دوست دارم شاد باشد.

 

حاشیه.

 

تا کمی لحن عصبانی این نوشته را تلطیف کرده باشم بگویم که تصور می‌کنم خیلی از ما بخش آخرِ آخرین جمله را با این پیش‌فرض می‌خوانند که وقتی محبوب‌ام با دیگری است لزوماً با من نیست. نه چنین است. اگر ماندنی باشم، هم از threesome خواهم گفت هم از ménage à trois. فعلاً باید برای این مفاهیم اصطلاحات فارسیِ به‌دردخوری پیدا یا جعل کنم!

 

 

همیشه دوست‌ات خواهم داشت”.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 13-04-2005

همیشه دوست‌ات خواهم داشت”.

 

کسی را دوست داریم، یا به هر حال خیال می‌کنیم که دوست‌اش داریم. به او می‌گوییم—و ممکن است که اولین بارِ گفتن‌اش برایمان اصلاً آسان  نباشد—دوست‌ات دارم. اتفاق مهمِ زیبایی است: راضی‌مان می‌کند، به هیجان می‌آوردمان، چندین ساعت یا چند روز فکرمان را پُر می‌کند. باز می‌گوییم. فاصله‌ی گفتن‌ها کم می‌شود. بعد از چند بار گفتنِ این جمله‌ی جادویی در چند موقعیت مختلف، حالا برای رسیدن به لذتِ بارِ اول می‌گوییم خیلی دوست‌ات دارم. بعد، خیلی‌خیلی دوست‌ات دارم؛ خیلی دوست‌ات دارم… . دُزِمان مرتباً بالا می‌رود.

      بعد شاید اتفاق بدی بیفتد: وقتی تکرار و تأکید دیگر راضی‌مان نکرد می‌گوییم همیشه دوست‌ات دارم. بی‌تجربه اگر باشیم، و مخصوصاً میل جنسیِ برآورده‌نشده‌ای هم اگر به هم داشته باشیم، چند بار گفتن و شنیدن این جمله به فکر ازدواج می‌اندازدمان.

      کسی از احساسات آینده‌اش خبر ندارد؛ همیشه دوست‌ات دارم حرف مهملی است. نه می‌شود در مورد احساسات آینده حرف معناداری زد و نه تضمینی در مورد احساسات آینده برای شروع یا ادامه‌ی زندگی مشترک لازم است.

 

شاید ضرورتاً این‌طور نباشد.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 09-04-2005

شاید ضرورتاً این‌طور نباشد.

 

فرض کنید داروی تازه‌ای به بازار آمده است. مکرر امتحان‌اش کرده‌اند، و مسلم است که لذت بسیار زیادی به مصرف‌کننده‌اش می‌دهد. قیمتِ‌ هر واحدش هم زیاد نیست: چیزی در حد سه بلیت نیم‌بهای سینما. امتحان می‌کنید؟ عوارضِ جانبی‌؟ چه عاقل‌اید که می‌پرسید. می‌گویند—و  راویان ثقه‌اند—که پیش از عرضه به بازار سال‌های متوالی بر داوطلبانی آزمایش‌اش کرده‌اند و هیچ عارضه‌ی بدی ندیده‌اند. امتحان می‌کنید؟ درجه‌ی اعتیادآوری‌؟ [نگفتم آیا که ارزان و بی‌عارضه است؟ باز هم  اعتیاد نگران‌تان می‌کند؟ معلوم می‌شود یادداشتِ چند هفته‌ی بعد شدیداً مجاب‌تان نکرده!] در مورد اعتیادآوربودن‌‌اش عرض شود که همان آزمایش‌های چندین‌ساله معلوم کرده که اعتیادآور هم نیست—نه اعتیادی از آن نوع می‌آورَد که هروئین برای خیلی‌ها می‌آورد، نه “اعتیاد”ای از آن نوع که کوکائین ممکن است بیاورد. امتحان می‌کنید؟ 

      کسانی هستند که باز هم امتحان نخواهند کرد.

      چرا؟

      تصور من این است که این باور در ذهن خیلی از ما جای‌گیر شده است که در ازای لذتِ بسیار زیاد حتماً باید بهای زیادی داد، و وقتی که برایمان روشن است که خرج ریالیِ ماجرا ناچیز است نتیجه می‌گیریم که بهای این لذتِ زیاد را از سلامتِ روان یا تن‌‌مان خواهیم داد (حتماً عوارضی دارد، حتی اگر الآن، ناآگاهانه یا سودجویانه، بگویند ندارد). و من هیچ دلیلی سراغ ندارم که، در مورد موضوعی که علی‌الاصول زیست‌شناختی یا روان‌شناختی است، این باورِ پیشینیْ لزوماً درست باشد.

      باید روشن باشد که در پاراگرافِ اولْ موضوع را سیاه‌وسفید کردم تا حرف‌ام را راحت‌تر بگویم. می‌خواهم بگویم که اگر لذت‌گرا هستیم  و سلامتِ کوتاه- یا درازمدت‌‌مان هم برایمان مهم است، شاید بهتر باشد که نه ناآگاهانه بر لذتی “غیرطبیعی”—و مشخصاً مواد مخدر را در نظر دارم—بجهیم و نه لذتِ عرضه‌شده را بر پایه‌ی آن باورِ پیشینی پس بزنیم. حتی قرص سرماخوردگی هم بی‌عارضه نیست، و بسا که لذت چیزی بر ضررش بچربد. از طرف دیگر، بسا که یک مخدرِ شیکِ خوش‌نام آن‌قدر هم که مشهورِ عوام است لذت‌بخش نباشد و لذت‌اش به هزینه‌اش نیرزد. دانستن همیشه بهتر است؛ نیست؟

 

یعنی که عاشق‌اش نیستید.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 05-04-2005

یعنی که عاشق‌اش نیستید.

 

در مورد بعضی چیزها می‌شود اشتباه کرد، در مورد بعضی نمی‌شود. ممکن است در توّهم باشم و “ببینم” که سه فیل صورتی در کنارم نشسته‌اند، در حالی که هیچ فیلی، صورتی یا غیرصورتی، این اطراف ننشسته است. اما نمی‌شود درد نداشته باشم و احساس کنم دارم: درد داشتنْ همان احساسِ درد داشتن است. بر آن‌ام که، از این لحاظ، دوست داشتن مثلِ دیدن است نه مثل درد داشتن. و به نظرم می‌آید که منزجر بودن مثل درد داشتن است که اشتباه‌شدنی نیست.

      به کسی میل زیاد جنسی پیدا کرده‌اید و خواهش تن‌تان بی‌جواب مانده است. (یعنی واقعاً بی‌جواب مانده است: شاید در یک‌سومِ آخر فیلمی در سینما دست‌‌تان را گرفته باشد، یا صبح زودی در کلاس خلوتی بوسیده باشیدش؛ اینها، با همه دل‌پذیری‌شان، نوعاً میل را فقط زیاد می‌کنند، ساکت‌اش نمی‌کنند.) حالا، اگر که قبلاً در چنین وضعیتی نبوده‌اید، این خطر تهدیدتان می‌کند که گمان کنید خیلی دوست‌اش دارید—میل جنسیِ صِرف را با ‌عشق اشتباه بگیرید. اینکه این خطر دقیقاً از کجا می‌آید بحث دیگری است؛ اما، از نظر من، جدی بودن‌اش برای شخص کم‌تجربه جای بحث ندارد.

      این برای من محکِ منفیِ بسیار مطمئنی بوده است: (اگر می‌توانید و ایدئولوژی‌تان اجازه می‌دهد،) با او بخوابید. ببینید که درست بعد از اینکه “آرام شدید”، بعد از اینکه از ارگاسم گذشتید، در لحظه‌ای که هیچ میلی نمانْد، چگونه می‌یابیدش: آیا ناگهان از او متنفر شده‌اید؟ حال‌تان دارد به‌هم می‌خورد؟ حالتِ بسیار ناخوشایندی است، می‌دانم؛ اما چیزی را فهمیده‌اید: عاشق‌‌اش نیستید.

      این محکْ نسخه‌ی پیشینی ندارد: حتماً باید با خودش باشید و در حضورش آرام شوید. استمنا کفایت نمی‌کند، چون اگر حضورش بعد از اُرگاسم برایتان نامطلوب باشد، ذهن‌تان به‌موقع بیرون‌اش می‌اندازد و حالِ بدی که گفتم را تجربه نخواهید کرد.

     

حاشیه.

 

۱. قدیم‌ترین “گزارش”ای که از این تنفرِ بعد از توّهم می‌شناسم در کتاب مقدس (عهد عتیق) است: کتاب دوم سموئیل، باب ۱۳. البته شاید در آن روایت پیچیدگی‌های مضاعفی سراغ کنید، از جمله اینکه زن و مردِ ماجرا هر دو فرزند داوودِ پیامبر-پادشاه‌‌اند. در هر صورت، در ترجمه‌ی استاندارد انگلیسی—و دست من از متن عبری کوتاه است—در وصف حال مرد پیش از خوابیدن با زن، هم از زبان راوی و هم از زبان خود مرد، صحبت از love می‌شود.

۲. نمی‌گویم که اگر بلافاصله بعد از اولین رابطه‌ی نسبتاً کامل جنسی از او بدتان نیامد حتماً خیلی دوست‌اش دارید. (کاری با عرفان نخواهم داشت، اما آیا حکایت اول مثنوی معنوی یادتان هست که کنیزک و زرگر “مدت شش ماه می‌راندند کام”؟) در این مورد حرف‌هایی دارم.

۳. فرق علاقه به تنِ کسی و علاقه به خودِ او در چیست؟ مطمئن نیستم که معنای همه‌ی مفرداتِ این سؤال را بدانم…. در موردی که بعد از ارتباط مستقیم با او بوده است (و نه مثلاً بعد از خواندنِ نقدهایش) که به او علاقه‌مند شده‌اید، شک دارم که این دو علاقه را بشود به‌دقت از هم باز شناخت. به هر حال، در وضعیتی که او یک شریک جنسی بالقوه‌ی شما است و بعد از آمیزش از او بدتان آمده—و نه اینکه صرفاً لذت زیاد نبرده باشید—می‌شود مطمئن بود که عشقی در کار نبوده است.