شدیداً: مؤخره‌ی دوره‌ی اول.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 12-05-2005

شدیداً: مؤخره‌ی دوره‌ی اول.

 

هدفِ اصلیِ من از نوشتنِ این چند مطلبْ لذت بردن از نوشتن‌شان‌ بود. دل‌ام برای این تنگ شده بود که با آرامش و با این قصد بنویسم که دیگران هم بخوانند. این هدفِ مهم هم در کار بود که، به قولِ خواننده‌‌ای، “تلقین افکار” کنم. در این موردِ اخیر، در روزهای کمترْخوش‌بینی و بیشترْواقع‌بینی به این هم راضی بودم که باعث شوم کسانی به چیزهایی شک کنند، یا به هر حال درباره‌‌ی چیزهایی فکر کنند.

      نوشتن برای اینجا هنوز هم لذتِ زیادی به من می‌دهد، اما اشکال‌اش این است که شدیداً وقت‌ام را می‌گیرد: وسواسِ زیاد (عمدتاً در حینِ نوشتن) و خودشیفتگیِ مفرط (مخصوصاً بعد از نوشتن) فرصتِ زیادی برای کارِ دیگری نمی‌گذارد، و حال آنکه—باید به خودم یادآوری کنم که—شغلِ من (فعلاً) این نیست! واژه‌بارگی و سبکِ‌خودبهترین‌‌بینی و تواناییِ محدود هم نمی‌گذارد که جورِ دیگری بنویسم. و با کمتر از صد کلیک‌کننده در روز، ظاهراً آن هدفِ مهمِ دیگر خیلی محقق نشده است، کمّـاً.

      کلیدِ اینجا در دستِ دوستی خواهد بود که، به لحاظِ تنوع و تعداد، خوانده‌ها و چشیده‌هایش در هر دو موضوعِ این وبلاگ از من بیشتر است، و کاش بنویسد.

–.

 

دسته : (Uncategorized) توسط s در 11-05-2005

I

 

به کسی پیشنهادِ هم‌خوابی می‌کنید. مؤدب و صریح هستید، و این‌طورهم نیست که در خیابان به دنبال‌اش به راه افتاده باشید. جواب نمی‌دهد و رابطه‌اش را با شما قطع یا محدود می‌کند، اگر که همدیگر را می‌شناخته‌اید. اگر قبلاً چندان یا اصلاً آشنا نبوده‌اید شاید به مادر و خواهرتان هم حواله‌تان کند. چرا به‌جای گفتنِ  نهی ساده‌ای—یا  نه چون برایم جالب نیستی  یا  نه چون خطر نمی‌کنم  یا  نه چون اصول‌ام اجازه نمی‌دهد‌—چنین می‌کند؟  

 

 

II

چند سال بود که دوست بودیم. حالا مدتی بود تن‌اش را هم می‌خواستم. گفتم‌. نپذیرفت، اما حدس‌ام را تأیید کرد: اوائلِ ازدواج‌اش مدتی مرا می‌خواسته بوده است. نتوانستم متقاعدش کنم—و فقط  می‌گفتم: دست‌اش یا گونه‌اش را وقتِ گفتن نوازش نمی‌کردم: می‌خواستم گفت‌وگومان کاملاً “نظری” باشد، بی تماس فیزیکیِ معمول‌مان. یک بار دیگر، شش ماه بعد؛ باز نپذیرفت. چندین سال گذشته است، و دوستی‌مان همان است که بود، و عمیق‌تر.

 

 

III

مسلماً میل‌ام را این‌طور نشان نمی‌دادم—مسلماً فقط با الفاظ نشان می‌دادم—اگر که پیشتر با هم نخوابیده بودیم و اگر که حضورِ نفر سومی فضا را آن‌قدر خاص نکرده بود (هر دو نفری از ما قبلاً با هم خوابیده بودند، و هر سه می‌دانستیم…). روی زمین، نشسته بودند و دراز کشیده بودم. حرف می‌زدند و من انگشتانِ پای چپ‌‌اش را نوازش می‌کردم. بعد یک وجب (وجبِ خودش، نه من!) بالای مچ‌اش را. آن موقع هم برایم روشن بود که بیشتر از آنکه او را بخواهم می‌خواستم سه‌تایی‌ای را تجربه کنم. با سرعتِ ثابتِ خیلی کمی بالا می‌رفتم. دامنِ نه‌چندان بلندی پوشیده بود. از زانو که گذشتم جمله‌اش را تمام کرد و سیگارش را با لبان‌اش گرفت و دست‌ام را با ملایمتِ قاطعی نگه داشت. هیچ به هم نگاه نکردیم. سیگارش را باز برداشت. باز کمی انگشتان‌اش را نوازش کردم، و دست‌ام را برداشتم.

 

IV

 

رابرت فراست گفته است که فرهیختگی یعنی قابلیت شنیدنِ تقریباً هر چیزی بی آنکه آرامش یا اعتماد به نفس‌تان را از دست بدهید.

 

مقدمات: تحملِ دارویی، وابستگی، اعتیاد.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 07-05-2005

مقدمات: تحملِ دارویی، وابستگی، اعتیاد.

 

به نظرم می‌آید که برای بحث غیرعوامانه در مورد مواد مخدر—و عوامانه را چونان دشنام به‌کار نمی‌برم—باید بین چند مفهومِ مرتبط فرق گذاشت.

      تحمل دارویی (tolerance). داروی الف را یک بار مصرف می‌کنم و بر من اثر مشخصی دارد. وقتی می‌گویند الف در من تحمل دارویی ایجاد می‌کند منظور این است که، بعد از چند بار، باید مقدار بیشتری از الف‌ مصرف کنم تا مثل بارِ اول بر من اثر کند. (این دقیقاً همان از بین رفتن حساسیت (desensitization) نسبت به الف  نیست.)  مثلاً—یادتان هست؟—آمفِتامین‌ها می‌توانند به‌سرعت تحملِ داروییِ بسیار زیادی ایجاد کنند.

      وابستگی (dependence) تعریف‌اش مشکل‌تر است. یکی از جنبه‌های وابستگیِ روانی به ب عطش شدید (craving) به استفاده از ب و رفتنِ به‌اصطلاح بی‌اختیار به طرف آن است. وابستگی جسمی به ب با قطع ناگهانی مصرف ب و با آشکار شدنِ نشانه‌های ترک دارو

(withdrawal symptoms) معلوم می‌شود—مثلاً در مورد کسی که به هروئین وابسته است اوجِ نشانه‌های ترک در فاصله‌ی ٣٦ تا ٧٢ ساعت بعد از آخرین بارِ مصرف ظاهر می‌شود؛ تهوع یکی از این نشانه‌ها است. تا وقتی ب در دسترس است وابستگی به ب می‌تواند بی‌‌عارضه باشد. وابستگی لازم نیست با تحمل دارویی همراه باشد.

      اعتیاد (addiction) مقوله‌ی متفاوتی است. اینکه ج در من تحمل دارویی ایجاد کرده است یا نه، یا اینکه آیا به ج وابسته هستم یا نه را علی‌الاصول می‌توان با معاینه‌ی من فهمید—تحمل دارویی و وابستگیْ مفاهیمی طبی‌اند. اعتیاد مفهومی اجتماعی است: اینکه به ج معتادهستم یا نه تابعی از این هم هست که ج در جامعه‌ی من چه موقعیتی دارد. کسی را تصور کنید که به تجویز پزشک‌اش مرفین مصرف می‌کند (مثلاً سرطانِ ‌پیشرفته‌ای دارد) و به مرفین وابسته شده است و دیررسیدن‌اش حال‌اش را به‌شدت بد می‌کند. چنین کسی را معتاد تلقی نمی‌کنند. اما کسی که بدون صلاح‌دیدِ اولیه‌ی پزشک وابسته شده باشد و همان نشانه‌های ترک در او ظاهر شود معتاد است—و دارم در مورد جامعه‌ای صحبت می‌کنم که شهروندان‌اش مجاز نیستند هر وقت خواستند مرفین “بزنند”. باز هم مثال بزنم؟ کافئین (که در قهوه هست) وابستگی ایجاد می‌کند؛ حالا این طور نیست که نیمی از مردمِ کشورهای اسکاندیناوی به قهوه معتاد باشند، چرا که خریدن و نوشیدن قهوه هیچ قانونِ عرفی یا مصوبی را نقض نمی‌کند. اما فرض کنید کسی از اهالی این کشورها را ناگهان به نقطه‌ای از فضا-زمان ببریم (چرا باید با او این کار را بکنیم؟) که در آن قهوه ممنوع یا حرام باشد و ممنوعیت یا حرمت‌اش جدی باشد؛ او را معتاد به حساب خواهند آورد.

 

حاشیه.

 

١. فرق گذاشتن بین وابستگی جسمی و روانی می‌تواند گمراه‌کننده باشد—صفحه‌ی 31 در این مقاله‌ی خواندنی را ببینید:

David J. Nutt, Paul Glue, and David Ball, “Clinical features of drug tolerance and dependence”, in J.A. Pratt, ed., The Biological Bases of Drug Tolerance and Dependence, Academic Press, London, 1991, pp. 29-47.

کوکائین مثال مهمی از ماده‌ای است که “اعتیادآور” است اما وابستگی جسمی ایجاد نمی‌کند.

٢. بحث‌ام در مورد تعریفِ اعتیاد آشکارا ناتمام است و این فقط نتیجه‌ی کمیِ دانش‌ام نیست. تعریفِ اعتیاد محلِ بحث است: آیا چیزی باید “مضر” باشد تا وابستگی به آن را اعتیاد تلقی کنند؟ آیا وابستگی باید “غیرطبیعی” باشد؟ (وابستگی به هروئین را، که نتیجه‌ی استفاده‌ی با تواترِ بیش از حدِ مشخصی از هروئین است، با وابستگی به انسولین مقایسه کنید که—بیایید فرض کنیم که—نتیجه‌ی استفاده از انسولین نیست.) آیا این وابستگی باید با رفتار نابهنجاری (غیر از خودِ مصرف) همراه باشد؟

٣. این بحث دقیق‌تر می‌بود اگر معادل فارسی‌ای برای drug abuse می‌شناختم (سوء مصرفِ دارویی؟). ناپسند بودنْ  یک جنبه‌ی اساسیِ مفهومِ مستفاد از این اصطلاح است. فرضِ من این است که اعتیاد هم عرفاً ناپسند است. [برای اینکه مصرف دارویی مصداقِ drug abuse باشد لازم نیست وابستگی ایجاد کند—مثال: LSD ("اسید").]

 

ا.ح.‌ع.‌س.‌ه.‌س.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 04-05-2005

ا.ح.‌ع.‌س.‌ه.‌س.

 

جناب پروفسور مامفورد،

ریاست محترم اتحادیه بین‌المللی ریاضیدانان،

 

با عرض سلام و خسته نباشید و آرزوی توفیق در خدمت به علم مهم ریاضی، احتراماً به استحضار میرساند انجمن حمایت از علم سالم و هنر سالم (اح‌ع‌س‌ه‌س) در سال 1991 با هدف پالایش علم و هنر از آنچه میتوان آنرا بدرستی دوپینگ ذهنی نامید پا به عرصه وجود نهاد. مؤسسان اح‌ع‌س‌ه‌س بر آن بودند که مضرات و بدآموزیهای تحریک غیرطبیعی ذ‌هن بمراتب فراگیرتر و مخربتر از تحریک شیمیایی بدن میباشد، و بر همگان علی‌الخصوص فرهیختگان واجب است در دفع هرچه سریعتر این زائده شوم از دامان علم و هنر و ذهن بشر بطور کلی بکوشند. خوشبختانه اهداف و برنامه‌های اح‌ع‌س‌ه‌س شدیداً مورد استقبال اقشار مختلفی از آحاد کشورها قرار گرفته و اح‌ع‌س‌ه‌س از این رهگذر منشأ خدمات ارزشمند بیشماری گردیده است که شرح گوشه‌ای از این فعالیتها را میتوان در گزارش ششم مارس دیلی‌ اوکلاهوما نیوز ریپورت ملاحظه نمود. از فعالیتهای اخیر انجمن میتوان به طرح ممنوعیت چاپ شعر قوبلای خان منسوب به کولریج اشاره کرد که در حال حاضر از حمایت قریب به یک‌سوم سناتورهای جمهوری‌خواه در ایالات متحده برخوردار است و امید میرود که در آینده نزدیک صورت قانونی بخود بگیرد.

 

با این مقدمات، اخیراً بر کمیته علمی اح‌ع‌س‌ه‌س محرز گردیده است که آقای پل اردوش که مقالات معتنابهی به نام ایشان در نشریات تحقیقاتی علم ریاضی بچاپ رسیده است بنحو فاحشی به مصرف انواع داروهای محرک غیرمجاز علی‌الخصوص آمفتامین و بنزدرین معتاد بوده‌اند و داستان مشکوک شرطبندی ایشان با پروفسور رونالد گراهام در سال 1979 نیز نزد ریاضیدانان جهان شهره عام و خاص گردیده است. (اح‌ع‌س‌ه‌س ضمن تقدیر از پروفسور گراهام بابت این افشاگری، البته انتقاد دوستانه‌ای را هم بابت تأخیر در این مهم را بر ایشان روا میداند.)

 

سخنی بگزاف نگفته‌ایم اگر بگوییم که هرگونه سهل‌انگاری در مورد دوپینگ در علم مهم ریاضی باعث تجری هر چه بیشتر خاطیان در ساحت مقدس سایر علوم خواهد گردید چرا که همانگونه که واقفید ریاضی به حق مادر علوم لقب گرفته است. از این رو مستدعی است دستور فرمایید مقدمات لازم برای حذف نام اردوش از کلیه کتابهای تاریخ علم ریاضی و کأن‌لم‌یکن تلقی شدن قضایاء منسوب به ایشان انجام گردد.  در پی این اقدام عاجل – که تصدیق میفرمائید که در لزوم و فوریت آن هیچگونه تردید روا نمیباشد – اقدام بعدی میتواند برداشتن گامهای اولیه در راستای آزمایش خون و ادرار کسانی که مقالاتی برای چاپ ارسال میدارند باشد. کمیته علمی اح‌ع‌س‌ه‌س با بهره‌گیری از تجربیات ارزنده کمیته هنری، آماده ارائه همه گونه راهکارهای عملی در این راستا و تدابیر لازم برای تأمین اعتبار میباشد.

 

ارادتمند،

لوهجیدا کوار،

رئیس هیئت مدیره اح‌ع‌س‌ه‌س.

 ——-

 

پی‌نوشت. طرحِ ا.ح.ع.س.ه.س. ملهم از پاراگراف دومِ مطلبِ بیست‌وهشتم مارسِ این وبلاگ است:

http://weblog.fortnow.com/2005/03/getting-edge.html