اثرِ پیگمالیون.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 31-07-2005

اثرِ پیگمالیون.

 

بعضی پیش‌بینی‌ها یا پیش‌گویی‌ها اصطلاحاً  کام‌بخش‌اند: اعلامِ پیش‌بینی می‌تواند باعث تحقق‌‌اش شود. یک مثال معروفْ  بانکی  فرضی است که با وضع مطلوبی کار می‌کند. دستگاه تبلیغاتیِ نیرومندی شهروندان را “مطلع می‌کند” که این بانک به‌زودی ورشکست خواهد شد. هجومِ مردمانِ ترسان برای گرفتن پول‌شان،… و ورشکستگی بانک. ظاهراً شرطی لازم برای اینکه بانکی به‌خوبی کار کند این است که تعدادی کافی از مشتریان‌اش باور داشته باشند که به‌خوبی کار می‌کند.

      بعید می‌دانم در زمان ما کسی به‌راحتی باور کند که استمنا مثلاً باعث می‌شود کفِ دست مو درآورَد. اما در جامعه‌ی بسته‌ی کم‌اطلاع از مسائل جنسی، بسا که باورِ این حرفْ خیلی سخت نباشد که—در این مورد برای پسران—استمنا باعث ناتوانی جنسی می‌شود چرا که، از جمله، “استمنا باعث انزال زودرس در آينده مي گردد”. پسر جوانی که مکرراً از این چیزها خوانده یا شنیده و جزو سه درصدی از پسران هم نبوده که استمنا نمی‌کنند، و در راهنمایی و دبیرستان هم هیچ نه از آمیزش آموخته نه حتی در مورد بدن جنس مخالف، حالا قرار است به بستر دختری برود که وضع‌اش بهتر نیست به لحاظ دانش، و بسیار بدتر است به لحاظ ترس. از کدام نتیجه تعجب خواهید کرد؟

      آن‌قدر که من جست‌وجو کرده‌ام، (تبعاتِ) از دست رفتنِ آرامشِ روانیِ ناشی از شماتتِ دیگران تنها نتیجه‌ی بدِ معتنابهِ استمنا است.

 

نامه در بابِ پورنوگرافی [بدونِ ویرایش].

دسته : (Uncategorized) توسط s در 12-07-2005

 نامه در بابِ پورنوگرافی [بدونِ ویرایش].

 

      سلام.

      ممنون که بعضی نظرهایتان را نوشتید. من هم از پورنوگرافی خوش‌ام نمی‌آید، اما نظری در مورد وجوه اجتماعی‌اش ندارم؛ باید استدلال‌های شما را ببینم. اصلاً باید کمی مطالب جدی در این مورد بخوانم، و خواندنی‌ها کم نیست. (یاد فرهاد مهراد افتادم!)

      الآن اینها به فکرم می‌رسد.

      اینکه می‌گویید “میل جنسی اصولاً به چیزی است؛ به ارضا” خیلی برای من روشن نیست. به یک معنا هر میلی میل به ارضا است؛ نه؟ (آیا راسلِ نویسنده‌ی

The Analysis of the Mind بود که می‌گفت موضوعِ میل آن چیزی است که با محقق شدن‌اش جست‌وجو تمام می‌شود؟) با این تحلیل، میل به غذا هم میل به ارضا است. اگر خاص‌تر بگویید و بگویید که “میل جنسی میل به چیزی است: به ارضای جنسی“، این هم نمی‌دانم چقدر کمک کند یا چقدر اطلاع‌دهنده باشد: آیا گرسنگی هم میل به ارضای غذایی است؟ (چه جمله‌های بدی!)

      به خودم که نگاه می‌کنم تصورم این است که غالباً این‌طور نیست که مطلقاً فقط گرسنه بشوم (میل به “ارضای غذایی” داشته باشم)، بلکه میل به فلان یا بهمان غذا دارم. (این سرخوردگی را به یاد آورید که از صبح خیالِ فسنجانِ مادرتان را پخته‌اید و وقت ناهار می‌بینید که مادر قیمه پخته است.) اگر به من سرُم بزنند و مستقیماً قند وارد خون‌ام کنند بعد از مدتی دیگر احتمالاً میل به “ارضای غذایی” نخواهم داشت، اما این دقیقاً آن چیزی نیست که من خواسته بودم: من فسنجان خواسته بودم. اگر آنجلینا را بخواهم و با جنیفر بخوابم (یا اگر آنجلینا را بخواهم و به طریقی در مغزم یا در هورمون‌هایم دست‌کاری کنند که میل‌ام از بین برود) دیگر میلی به ارضای جنسی نخواهم داشت، اما باز این دقیقاً آن چیزی نیست که من خواسته بودم—گرچه قیمه‌ی مادرم هم عالی است. (با مبلغی پرحرفی و بی‌انصافی: وقتی انگشت‌ام می‌خارد میل‌ام میل به از بین رفتنِ خارش (”ارضای خارشی”!) نیست؛ به خاریده شدن (!) است: قطعِ سریع و بی دردِ انگشتْ احتمالاً اولی را برآورده می‌کند و دومی را نه.)

      و اگر میل جنسی فقط میل به ارضا است (و شما هم البته نگفته‌اید  فقط)، نمی‌فهمم که چرا خیال‌پردازی می‌کنیم وقتی که داریم ارضا می‌شویم.

      البته:

      1. میل می‌تواند به‌سرعت تغییرِ موضوع دهد: من آنجلینا را می‌خواستم، اما حالا که جنیفر مهیا است به‌سرعت به جنیفر میل پیدا می‌کنم. (این آنی نیست که من در “پورنوگرافی، I” گفتم که خوش نمی‌دارم: قیمه و فسنجان هر دو عالی و بسیار خواستنی‌اند.)

      2. احتمالاً می‌شود معیارهای رفتارگرایانه‌ای پیدا کرد و عملاً سنجید که آیا مردم نوعاً غالباً کلاً میل دارند یا اینکه میل به چیز خاصی دارند. لابد از این کارها کرده‌اند.

      3. وقتی داریم قیمه می‌خوریم در مورد فسنجان خیال‌پردازی نمی‌کنیم—متذکر هستم که قیاسِ غذا تا حدی مع‌الفارق است.

      4. تأثیرِ کارتون یا انیمیشنِ پورنو را نمی‌توانم توجیه کنم. (آیا اینها در هورمون‌های ما دست‌کاری می‌کنند؟)

     5. از بعضی دوستانِ مؤنث‌ام می‌شنوم که گاه بدون خیال‌پردازی (یعنی بدون fantasizing) استمنا می‌کنند.

     

باز هم ممنون. در این اسوء احوال، تأملاتْ آرام می‌کنند، گاهی.

 

 

 

دسته : (Uncategorized) توسط s در 03-07-2005

ب مجاب‌مان کرد که کاری که آقای دکترِ متخصصِ زنان با ف کرده است سوءاستفاده‌ی جنسی است.

      ب گفت “این آدم حتماً مریضِ روانی است.”

      ف گفت “به نظرِ من این مرضِ روانی نیست؛ نبودِ اخلاقِ حرفه‌ای است.”

      ک گفت “آفرین. مرضی در کار نیست: موضوعْ استفاده‌ی نابجا از قدرت است،‌ و گر نه وقتی زنِ جوانی در اتاقِ دربسته‌ی من برهنه دراز کشیده است چه چیزی طبیعی‌تر از اینکه بخواهم با او کاری کنم؟”