دسته : (Uncategorized) توسط s در 21-08-2005
عمل به احتیاط: نه یعنی نه.
لطیفهی مشهوری هست دربارهی فرقِ خانمهای متشخص و سیاستمداران: خانمهای متشخص—به گفتهی این لطیفهی هزلآمیزِ دستکم جزئاً اهانتآمیز—وقتی میگویند نه منظورشان این است که شاید؛ وقتی میگویند شاید منظورشان این است که بله؛ و هیچ خانمِ متشخصی بله نمیگوید. در مقابل، در لسانِ سیاستمدارانْ بله یعنی شاید؛ الخ.
در سالهای اخیر فقط یک بار نه را جدی نگرفتهام—یا شاید دقیقتر: فقط یک بار منتظرِ بله نماندهام. تنها بودیم و گفتم که میخواهم، و سالها بود که میخواستم و میگفتم که میخواهم. گفت و نشان داد که، تا جایی که به خواهشِ تن مربوط است، او هم میخواهد درآمیزیم؛ اما گفت نه. این آن باری نبود که منتظرِ اجازهی رسمی نماندم.
چند روز بعد گفت که دوست میداشته است به نهاش اعتنا نمیکردم.
بارِ بعد که دیدماش از پلههای ساختمانِ عمومیای بالا میرفتیم. سرِ پیچی بُردماش کنارِ دیوار و بی حرف و بی مقدمه و بی اجازهخواستن لبهایش را بوسیدم. مدتی میبوسیدیم، و لذیذ بود….
من هم البته شواهدی دارم که اینطور نیست که همیشه نه به معنای نه باشد؛ اما حواسام هست که تقریباً هرگز به ذهن و نیّتِ گوینده دسترس ندارم. مخصوصاً در موردِ جوابِ رد، جدی گرفتنِ حرفها اقتضای رفتارِ متمدنانه است.
دسته : (Uncategorized) توسط s در 04-08-2005
هروئین: تجربهی شخصی.
واحد فروش هروئین در تهران ناماش گره است (گردِ هروئین را—که قهوهایِ روشن است—در چند لایه نایلونِ گِرد گذاشتهاند و دو سرِ مجموعه را سوزاندهاند یا با نخ گره زدهاند؛ گرهْ چیزی کوچکتر از سکهی پنجتومانیِ قدیمی است). هر گره را هزار تومان (یعنی دههزار ریال) میفروشند. برای کسی که معصومیتِ مرفینیاش را از دست نداده نیمگره کافی است. تزریق فقط یکی از راههای مصرف است، که نوعاً راه شدیدی میانگارندش—شنیدهام که بعضی کنارخیابانافتادگان به این دلخوشاند که وضعشان آنقدر بد نبوده است که تزریق (یا: تِست) کرده باشند.
برای تزریقْ هروئین را با مقداری جوهر لیمو مخلوط میکنند و در آب (-ِ مقطر) حل میکنند. محلول را میجوشانند. سوزن را به سیاهرگ میزنند، و سنـّـتاً قبل از وارد کردنِ ماده به رگ مقداری از خون را به سرنگ میکشند. در بین بعضی کسانی که شخصاً میشناسم رسم است که بعد از تزریقْ هر کس درپوشِ سرنگِ خودش را خودش بگذارد—مبادا که سوزنِ من به دستِ تو رود و HIV یا چیزِ بیماریزای دیگری با خودش ببرد. (این لذیذترین راهِ انتقالِ ایدز و هپاتیت نیست!)
یکچهارمِ گره هروئین بر من اثر نکرد؛ ربعِ دیگر اضافه شد. لذتی نیامد. بهشدت خسته شدم، و تا شش-هفت ساعت مطمئن بودم که اگر حتی کمی راه بروم بالا خواهم آورد. نرفتم و نیاوردم. احساس تهوع شبیهِ احساسِ بعد از سرگیجهی ناشی از بعضی حرکتهای شدیدِ نامعمول (مثل مدتی سریعاً به دور خود چرخیدن) بود.
حرف زدن آسان نبود: دو بار جملههایم در نیمه رها شد، و چندین بار احساسام مثل وقتهایی بود که از نیمهشب تا صبح تلفنی حرف میزدم و گاه خوابام میبُرد وجملههایی مهمل یا به هر حال بیربط به حرفِ مخاطبام میشد. بیدار میشدم و از بیدار شدن تعجب میکردم چون تصور نمیکردم خوابام برده بوده باشد: حرف زدن را ادامه میدادم و ناگهان یا با تکانی از خواب میپریدم یا محتوای غریبِ حرفام متوجهام میکرد که خواب بودهام. این خواب یا بیداریِ لایهلایه که مدت زیادی بر تقریباً هر تلاشِ هشیارانهای محیط بود پررنگترین وجهِ اولین تجربهام بود، و میشنوم که میشود یاد گرفت که از این حال لذت برد.
هفت-هشت ساعت بعد از تزریقْ کمی در نیمهشبِ شهر راه رفتم و خوب بودم. صبح فردا هیچ اثری نمانده بود، یا من نمیدیدم.
ده روز بعد باز امتحان کردم. این بار از اولْ نیمگره، و این بار هنوز یکسومِ محلول (یعنی یکسومِ حدودِ سهدهمِ سانتیمتر مکعب) وارد بدنام نشده بود که اثرش—گیجی و خستگی مفرط—را بهوضوح حس کردم. باز بهسرعت احساس تهوع آمد، و این بار علتِ خارجیای نمیگذاشت کمحرکت بمانم و این بار در سه-چهار ساعت سه بار بالا