جویسلین اِلدِرز.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 13-02-2006

جویسلین اِلدِرز.

 

عنوانِ رسمیِ ایشان در کابینه‌ی اولِ بیل کلینتن این بود:

 

Surgeon General of the United States.

 

نمی‌دانم این را به فارسی چه می‌گویند یا چه باید گفت؛ فرض کنیم چیزی نزدیک به مشاورِ رئیس‌جمهور در امورِ  بهداشت و درمان، مثلاً—برای بحثِ فعلیِ من خیلی مهم نیست که دقیقاً چه. (اسمِ بعضی منصب‌های امریکایی ممکن است عجیب بنماید: مثلاً آدمِ ناآشنا شاید در نگاهِ اول نفهمد که Secretary of State همان است که ما به آن وزیرِ امورِ خارجه‌ می‌گوییم.)

      خانمِ دکتر اِلدرز در دوره‌ی دومی که کلینتن فرماندارِ ایالتِ آرکانزاس بود مدتی همکارِ او بود. در ١٩٩۳، وقتی که بعد از سه دوره حکومتِ جمهوری‌خواهان حالا دمکراتی آمده بود، ایشان شد متصدیِ همین پستی که اسم‌اش را نوشتم. کمتر از یک‌ونیم سالِ بعد استعفا کرد.

      ماجرا این بود که در جایی چیزی گفت که نشان می‌داد موافقِ این است که در مدرسه به بچه‌ها چیزهایی درباره‌ی استمنا یاد بدهند.  بنا بر مشهور، در پیِ غوغای پی‌آمدْ کلینتن از او خواست خودش کنار برود. (در [1] به‌صراحت نوشته‌اند که رئیس‌جمهور به او تلفن کرد و از او خواست که استعفا کند.)

 

وقتی در یک کنفرانس ایدز حرف می‌زدم و لغتِ “استمنا” را ذکر کردم، تو گویی در دنیا هرگز کسی در موردِ استمنا نشنیده بود. اگر هرگز درباره‌اش نشنیده بودند، پس نمی‌بایست بدانند درباره‌ی چه حرف می‌زدم. مطابقِ داده‌هایی که جمع کرده‌ایم می‌دانیم که بیش از ٩٥ درصدِ مردان استمنا می‌کنند، ٨٠ درصدِ زنان استمنا می‌کنند، و بقیه دروغ می‌گویند. [...]

     بعد مردم از من پرسیدند “دارید درباره‌ی این حرف می‌زنید که به بچه‌ها یاد بدهیم استمنا کنند؟” من گفتم “نمی‌دانید که هیچ کس لازم نیست به هیچ کس یاد بدهد که چطور استمنا می‌کنند؟!” پس من نمی‌دانم چرا باید این‌همه در این مورد حرف بزنیم که یادشان بدهیم چطور این کار را بکنند. هر کس که اصلاً بچه‌ای را بدونِ پوشک دیده باشد این را می‌داند. من فقط دارم می‌گویم که باید واقع‌گرا باشیم  و بس کنیم گفتنِ این را به بچه‌هایمان که کور می‌شوند، دیوانه می‌شوند، یا کفِ دست‌شان مو درمی‌آورَد. [2]

 

      در جامعه‌ی به‌ لحاظِ اطلاعاتی بازِ ایالاتِ متحده، در دهه‌ی آخرِ قرنِ بیستم مسؤولِ متخصصِ دولتی‌‌ای را برای گفتنِ بدیهیاتِ پزشکی برکنار کردند—و، تازه، این در زمانِ کلینتنِ مدرنِ آزاداندیش بود، نه بوشِ سنـّـتیِ حافظِ ارزش‌ها، محافظه‌کار پسرِ محافظه‌کار. فقط ما نیستیم که بدیهیات‌گفتن‌هایمان را برنمی‌تابند…

 

[1] Joycelyn Elders and David Chanoff, Joycelyn Elders, M.D.: From Sharecropper’s Daughter to Surgeon General of the United States of America, William Morrow and Company, Inc., New York, 1996, p. 234.

[2] Joycelyn Elders, “On prostitution”—foreword to James E. Elias et al., eds., Prostitution: On Whores, Hustlers, and Johns, Prometheus Books, Amherst, NY, 1998, p.16.

http://www.surgeongeneral.gov/library/history/bioelders.htm

دسته : (Uncategorized) توسط s در 03-02-2006

هنوز هم ملاقات‌هایمان به قولِ او “حرفه‌ای” بود، اما حالا دیگر مثلِ این بود که با معلمِ خصوصی‌تان رفیق شده باشید. بعد از بارِ سوم یا چهارم عصری به او ئی‌میل زدم و پرسیدم که آیا می‌شود دیدش یا نه. نوشت [به انگلیسی نوشت] “آره، اما تو آیا فردا صبحِ زود کاری بیرون از خانه داری؟ ترجیح می‌دهم امشب اول کمی کار کنم و آخرِ وقت بیایم پیش‌ات تا مجبور نباشم با عجله بروم.” دوست شده بودیم. از آن شب می‌گذاشت لب‌هایش را ببوسم‌—و البته هر بار قبل و بعد از بوسه‌ها می‌گفت “کلـّه‌ات را می‌کــَنم اگر مریض شوم”. او هم می‌بوسیدم.

      گاهی طرح‌های بچگانه‌ی جوراب‌هایش را مسخره می‌کردم. یک بار نشان‌ام داد که پول‌هایش را در جوراب‌هایش می‌گذارد—مُراجعِ نوعی، مخصوصاً اگر از نوعی باشد که اصولاً اهلِ خشونت باشد، کاری به جوراب ندارد. یک بار خودش خواست که لنز‌هایش را درآورَد تا نشان‌ام دهد که چشمان‌اش اصلاً قهوه‌ای است، نه سبز. هم‌دانشگاهی‌بودن‌مان هنوز هم هیجان‌زده‌ام می‌کند—اولین بار در حالی کاملاً غیرآکادمیک دیده بودم‌اش. هنوز هم به نظرم این ‌ از زیباترین صحنه‌هایی است که در یک سالِ اخیر دیده‌ام: سوارِ مترو شدم و نسبتاً خلوت بود و دیدم که روبه‌روی‌ام نشسته است؛ با دخترش (که می‌دانستم پنج‌ساله است و اسم‌اش چیست و کلاسِ باله می‌رود) شوخی می‌کرد و می‌خندیدند—او آرام و پُرهوش، دخترک جهان و به‌قهقاه، و من محوشان بودم تا رفتند و او هم بعداً گفت که او هم از نگاهِ من پرهیز می‌کرده است.

      از اوج‌های رابطه‌‌مان یکی این بود که خواهشِ تن‌اش را—خواستنِ این حرفه‌ایِ ازجسم‌فاصله‌گیردرحالِ‌کار را—حس کردم…

      پولی که از من می‌گرفت می‌دانستم که کمتر از ثلثِ مبلغی است که برای همین مدت می‌گیرد، و چیزهایی هم به من می‌داد که برایش در زمره‌ی فروختنی‌ها نبود. همین کمتر از یک‌سوم هم برای من بسیار زیاد بود.

       کارش را از نوجوانی شروع کرده است. چند کارِ دیگر را هم امتحان کرده بوده است و درآمدشان راضی‌اش نکرده بوده. در پانزده-شانزده‌سالگی پیش می‌آمده که درآمدِ یک روزِ کاری‌اش بیشتر از درآمدِ ماهانه‌ی فعلیِ من باشد. می‌گفت که احتمالاً تا حدودِ سی‌سالگی شغل‌اش این خواهد بود. بیست‌وسه‌ساله است، هوشمند است، و غیره.

 

حاشیه.

 

١. عنوانِ مطلب البته رسماً این است: روسپی‌گری، III.

۲. برای اینکه تصوری از قیمت‌ها پیدا کنید عرض می‌کنم که مثلاً در نیویورک ساعتی دویست دلار قیمتِ متوسطِ رو‌به‌پایینی برای روسپیانِ تلفنیِ شیک است، و این بیش از بیست‌برابرِ مزدِ یک ساعت کار در ساندویچ‌فروشی‌های معمولی است. (دوستِ (سابقِ) راویْ تلفنی نیست.) ترجیح می‌دهم نشانی‌ای در اینجا ننویسم؛ اگر خواستید بگردید توجه کنید که ‌واژه‌ی کلیدیْ escort است، نه مثلاً call girl.

۳. من هم می‌دانم که همه‌ی روسپیان این‌قدر گران نیستند؛ این متن‌ در موردِ یکی است که نسبتاً گران است. تعمیم نمی‌دهیم: فقط از دیده‌های خاصِ کم‌شمار گزارش می‌کنیم.

۴. [شخصی.] مقاومت در برابرِ عنوانِ ex-gratia GFE برای این نوشته سخت بود.