برای هوراشیو
[از ازقبل‌مانده‌ها، نه‌کاملاً‌ویراسته]

دسته : (Uncategorized) توسط s در 12-03-2006

برای هوراشیو

[از ازقبل‌مانده‌ها، نه‌کاملاً‌ویراسته].

 

I

چند ساعت قبل مدتی حرف زده بودیم. صدایم کرد که باز. تلفن. گفت “با سیامک رفتم بیرون، و بعدش با هم خوابیدیم.” از جمله می‌خواست برایم تعریف‌های ظریفِ سیامک از تن‌اش را تعریف کند. و جسم‌اش—جسمِ معشوقِ من—آرام نشده بود. مدتی حرف زدیم. بعد، یکی از شدیدترین سکس‌های تلفنیِ سال‌های اخیر. و محبتِ زیاد، قبل و بعد و در حین.

 

II

مثلِ تقریباً نیمی از آن روزها، جایی برای معاشقه‌ نداشتیم. عصر با هیجان گفت که پانته‌آ و حسین به خانه‌شان دعوت‌اش کرده‌اند. من هم هیجان‌زده شدم: “یعنی threesome؟” هنوز نمی‌دانست. قبلاً برایم گفته بود که یک بار با حسین خوابیده است.

      یکی-دو ساعت بعد از نیمه‌شب از آنجا به من تلفن کرد. قصدِ سه‌تایی‌ای در کار نبوده بود و بعداً هم میلِ آشکاری یا حرفی در کار نیامده بود. میزبانان مشکلی در این ندیده بودند که من هم—که نمی‌شناختندم—بروم. بیش از یک اتاق داشتند. از شب‌های کم‌شماری بود که تا صبح با هم بودیم. هوا هنوز تاریک بود  که او هم ترکیبِ او-من- پانته‌آ را خواست…

 

III

نون گفت  “بیا اسمِ معشوق‌هایمان را به هم بگوییم—به ترتیبِ الفبا.”

      نون گفت “الف، تو، ح، سین.”

      ب گفت “تو، ر، میم.”

 

IV

در آسمان‌ها و زمین، هوراشیو،

چیزها هست که در مخیـّـله‌ات نگنجد.٣

 

حاشیه.

 

١. به هیچ روی  معتقد نیستم که در موردِ همه‌ی روابطِ جسمی یا روحی‌مان باید به معشوق‌مان گزارش کنیم—حتی گمان می‌کنم که اغلب (اعنی: در موردِ بسیاری از معشوقان‌مان) بهتر است اصلاً نکنیم. نیز، گرچه گفتناش می‌تواند از اختیاراتِ من باشد، دانستناش جزوِ حقوقِ معشوق‌ام نیست. در موردِ این چیزها در ادامه‌ی بحثِ “خیانت” خواهم نوشت. این مطلب ‌در موردِ چند موقعیتِ خاص است که طرفین به هم چیزهایی می‌گفته‌اند؛ در تبلیغِ ایدئولوژیِ “بینِ ما هیچ رازی نیست” نیست: در ستایشِ مهارِ احساسِ مالکیت است.

٢. کسانی که احساسِ مالکیت می‌کنند هم البته می‌توانند گاهی حسادت نکنند؛ مخاطبِ این حکایات کسی است که بر آن است که هرگز نمی‌شود حسادت نکرد و برنـَیاشـُفت از خبردارشدن از رابطه‌ی نزدیکِ جسمی یا روحیِ معشوق با دیگری.

٣. [با تقلید از مترجمانِ اولیه‌ی ویتگنشتاین.] بودنِ متنِ اصلیِ آن دو سطردر این پایین باعث می‌شود با خیالِ راحت در موردِ “ترجمه”اش به خودم آزادی بدهم.

 

“There are more things in heaven and earth, Horatio,
Than are dreamt of in your philosophy.”

—Shakespeare, Hamlet, I.v, 166-7.