PMT.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 21-06-2006

PMT.

برای “دخترِ با لبخندِ گـُـنده”—

روح‌اش لطیف، موی‌اش گاه نمناک.

 

تکنیک‌اش قوی است، یا خوب‌بوسیدنْ ذاتی‌اش است؟

      یک-دو ساعت بعد گفت—و هنوز در آغوش هم بودیم—که می‌خواهد تنها باشد. ده دقیقه‌ی بعد آمد، و آغوش و بوسه بر گونه. گفت که حالا می‌داند علت چیست: روزهای آخرِ قبل از شروعِ قاعدگی. و باز معاشقه.  

      سال‌ها بود می‌خواستم داستانی بنویسم، نام‌اش ‘PMT’، که از محتوایش چیزی نمی‌دانستم. حیف که نوشتنِ این توضیح (تا قبل از این جمله) به اداهای مدرن می‌مانـَد. و حیف که نوشتنِ همین توضیح هم مشکل را چاره نمی‌کند. و حیف که نوشتنِ همین توضیح هم مشکلِ تصنعی‌نمودن را چاره نمی‌کند. حیف که نوشتنِ این هم فایده‌ای ندارد…

 

 

گفتنِ منظور، IV.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 05-06-2006

گفتنِ منظور، IV.

 

بارِ چهارم که همدیگر را می‌دیدیم با هم خوابیدیم.

      بار دوم که دیدم‌اش گفتم که می‌خواهم با او بخوابم. دو-سه ساعت بعد هم که خداحافظی می‌کردیم هنوز برایش روشن نبود که می‌خواهد یا نه.

      بارِ سوم. صحبت‌مان گــُل انداخته بود. موضوع یادم نیست که چه بود، اما یادم هست که ربطِ مستقیمی به سکس نداشت. داشت خوش می‌گذشت. یک‌دفعه گفت “ببین، من دارم از حرف زدن با تو لذت می‌برم؛ اما اگر این حرف‌ها برای این است که [نهایتاً] با من بخوابی، بیا برویم بخوابیم و به خودمان زحمت ندهیم”.  نه: برای این نبود—یا فقط برای این نبود.