حسادت از نوعِ ب.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 17-12-2007

در تلقیِ من از خوب و بد، خودِ احساسِ حسادت البته که اخلاقاً بد نیست—عمل است که می‌تواند خوب یا بد باشد، نه احساس. بعضی کارها که نتیجه‌ی حسادت است اخلاقاً بد است، از نظرِ من. به حسادتی که می‌تواند باعثِ کارِ ازنظرِمن اخلاقاً بدی بشود می‌گویم حسادت از نوعِ الف. منظورم از نوعِ ب نوعی است که عملِ نتیجه‌اش اخلاقاً بد نیست. نمونه‌ای از نوعِ الف این است: شخصِ الف، که توجهِ شین به کسِ دیگری آزارش می‌دهد، در نتیجه‌ی حسادت‌ورزی‌اش مثلاً نامه‌های خصوصیِ شین را می‌خوانـَد یا رفت‌وآمد یا نوعِ لباس‌پوشیدن‌ِ شین را تحدید می‌کند، یا اینکه آن شخصِ دیگر را تهدید می‌کند یا حتی مثلاً شیشه‌‌های خانه‌ی آن شخصِ دیگر را می‌شکند، و از این قبیل.

مثالِ از نوعِ ب. شخصِ ب متوجهِ توجهِ نون به شخصِ دیگری شده که آشنای مشترک‌شان است. بارِ بعد که ب آن شخصِ دیگر را در خیابان می‌بیند سلام نمی‌کند. یا نشانیِ وبلاگِ آن شخصِ دیگر را از وبلاگ‌اش برمی‌دارد. یا مثلاً، کاملاً بی مناسبت، عکسی از خودش در کنارِ نون را برای کسانی—از جمله آن شخصِ دیگر—می‌فرستد. یا، باز بی مناسبت، عکسِ قدیمی‌ای از خودش و یک معشـ‌وقِ سابق را برای کسانی—از جمله نون—می‌فرستد. و از این قبیل.

شاید از بعضی نظرها بهتر باشد عاملِ‌ کارِ شخصِ الف را نوعی احساسِ مالکیت تلقی کنیم. و شاید بهتر باشد بگوییم عمل‌های ناشی از بعضی حسادت‌ها ظالمانه است (الف)، بعضی منفعلانه (ب). نیز، در نمونه‌های ازلیِ ذهنیِ من از مصداق‌های این مفاهیمِ نه‌چندان دقیق، شین فعلاً همسر یا معشـ‌وقِ الف است؛ ب، که هنوز به وصالِ نون نرسیده، اخیراً مطمئن شده است که نون قبلاً با آن شخصِ دیگر روابطی داشته است.

از نوعِ ب گفتم تا در بحثِ حسادت کنارش بگذارم. در موردش حرفی ندارم جز اینکه، به نظرِ من، کارهای ناشی از این نوع حسادتْ کودکانه است. و نه کودکانه از نوعِ کودکیِ بعد از هـم‌آغـ‌وشی با معشـ‌وق یا کودکانه‌حرف‌زدن با کسی که دوست‌اش داریم یا از نوعِ معصومیتِ کودکانه‌ی نیالوده به دغدغه‌ی معاش؛ این کودکیْ کودکی‌ای است که ناپختگیِ شخصیت را و کم‌ظرفیتی را نشان می‌دهد. نمی‌توانم رابطه‌ی جدی‌ام را با الف حفظ کنم اگر بفهمم که نامه‌های خصوصیِ مرا خوانده است یا به کسی تلفن کرده است و خصمانه پرسیده است که چرا پایش را از رابطه‌ی ما بیرون نمی‌گذارد. ب از این نوع نیست. حسادتِ نوعِ ب به نظرِ من ترحم‌برانگیز است. ممکن است هم‌چنان ب را دوست بدارم (مثلِ کسی که گربه‌ی زیبایی را دوست دارد)، اما کمتر از قبل از او خوش‌ام می‌آید (مثلِ اینکه فهمیده باشم که کسی که تحسین‌اش می‌کرده‌ام طرفدارِ جرج بوش است). مهم‌تر اینکه، در مقامِ انتخاب اگر باشم، ب نمی‌تواند معشـ‌وقِ من باشد یا بمانـَد: معشـ‌وقِ من باید ثباتِ شخصیت داشته باشد.

حاشیه.


۱. نه: نمی‌توانم دقیقاً بگویم منظورم از “عمل” و “احساس” چیست و دقیقاً چه چیزهایی فارق‌شان است. درباره‌ی ارتباطِ علــّیِ احساس و عمل هم نظرِ پخته‌‌ی مدوّنی ندارم، و این را هم نمی‌دانم که دقیقاً چه چیزی است که حالت‌های ذهنیِ ع و غ را دو احساس می‌کند نه یکی. فرض می‌کنم که تصورِ شهودی‌‌ای از این مفاهیم داریم. متذکر هستم که نظریه‌ی نیرومندی در فلسفه‌ی عمل می‌تواند نشان دهد که فرقِ جدی‌ای بینِ عمل و احساس وجود ندارد (و، از جمله، فرقِ بینِ عملِ بدِ شخصِ الف و رذیلتِ حسادت از نوعِ الف هم از بین می‌رود). روشن است که نتیجه‌ها‌ی پذیرشِ چنان نظریه‌ای عظیم است.

۲. بحث را ساده کرده‌ام: همیشه نمی‌شود کارها و محرک‌هایشان را به‌راحتی دسته‌بندی کرد. در موردِ مثال‌های متنْ فرض بر این است که نتیجه‌ی حسادت‌اند.