سلیقه‌ی شخصی.

دسته : (Uncategorized) توسط s در 01-07-2009

این آقای شصت‌ساله همیشه سرِ غذا حرف می‌زند در حالی که غذا در دهان‌اش است. صدای بدِ ملچ و ملوچ، تصویرِ بدِ غذای نیم‌جویده. ایشان یا سلیقه‌اش با من متفاوت است و به نظرش این‌طور نیست که صدا و تصویرِ نازیبایی تولید می‌کند، یا اینکه تا حالا به فکرش نرسیده که کاری که می‌کند زشت است. با معیارهای من، یا بدسلیقه است یا کم‌هوش. هیچ‌کدامِ اینها رذیلتِ اخلاقی نیست، و احتمالاً با کمی آموزش—مثلاً اگر در چهارسالگی مادرش به او گفته بود مامان جان، آدم وقتی غذا تو دهنشه حرف نمی‌زنه“—غذاخوردن‌اش با سلیقه‌ی من ناسازگاری نمی‌داشت. این آقا را به لحاظِ اخلاقی محکوم نمی‌کنم، اما از او خوش‌ام نمی‌آید و احترام‌اش نزدم بسیار کمتر از حالتی است که چنین عادتی نمی‌داشت.

حالا، فارغ از ملاحظاتِ ایدئولوژیک، خانمِ بیست‌وپنج‌ساله‌ای را در نظر بگیرید که تجربه‌ی جنسی‌ای فراتر از شاید یکی-دو بار بوسه و آغوش نداشته است. با پسری آشنا شده، و همدیگر را می‌خواهند. دختر می‌ترسد—از ترسِ دردِ دخول می‌ترسد، و از بارداری می‌ترسد. و ترس‌اش ترسی است که از عمل بازش می‌دارد. یا خانمِ سی‌وچهارساله‌ای را در نظر بگیرید که هنگامِ قاعدگی از سکس می‌پرهیزد. مثلِ خانمِ قبلی، بخشی از داستانِ من این است که ایشان هم هیچ تعلقی به هیچ مذهبِ ابراهیمی‌ای ندارد؛ وقتی که پرهیز می‌کند حرف‌اش هم این نیست که خوش‌ام نمی‌آید. می‌گوید که سکس هنگامِ قاعدگی ضرر دارد“. و به هر منبعی هم که ارجاع‌اش بدهی فایده‌ای ندارد. این دو نفر هم به نظرم، تا آنجا که از توصیفِ من بر‌می‌آید، رذیلتِ اخلاقی‌ای ندارند، و بسا که اگر در نظامِ آموزشیِ بهتری، یا در دامانِ مادربزرگِ معقول‌تری، بزرگ شده بودند رفتارِ بهتری—یعنی رفتاری هماهنگ‌تر با سلیقه‌ی من—می‌داشتند. با این حال، مثلِ موردِ آن آقا، از این خانم‌ها هم خوش‌ام نمی‌آید. احترام‌شان نزدم بیشتر بود اگر این ویژگی‌هایشان را نمی‌شناختم.

دیدگاه ها: